Author Topic: Farsi poems  (Read 5213 times)

0 Members and 1 Guest are viewing this topic.

Offline Rind Baba

  • '''--Top Gun--'''
  • Global Moderator
  • ******
  • Posts: 2060
  • Karma: 212
  • Zendag Baat baloch Raaj ♡
Farsi poems
« on: April 26, 2005, 08:08:38 PM »
Plz Post Farsi Poems In here

You can chain me, you can torture me, you can even destroy this body, but you will never imprison my mind.

Long Live Baloch & Balochistan

Offline Rind Baba

  • '''--Top Gun--'''
  • Global Moderator
  • ******
  • Posts: 2060
  • Karma: 212
  • Zendag Baat baloch Raaj ♡
Farsi poems
« Reply #1 on: April 26, 2005, 08:12:31 PM »
You can chain me, you can torture me, you can even destroy this body, but you will never imprison my mind.

Long Live Baloch & Balochistan

Offline Baluch

  • Baask's Asset
  • ***
  • Posts: 207
  • Karma: 2
Farsi poems
« Reply #2 on: April 27, 2005, 07:25:54 PM »
Salaam Azizam ..,

Khali Dost Dashtam Post Kardi .. Vali Bayad tarjomesh kon .. chera enjha hameson namigeram ...

Be Salamat..

Jawad Raeesi
Revolution Revolution Till Victory

Offline Perozai R!nd

  • Baloch
  • Creative Baask
  • ***
  • Posts: 2685
  • Karma: 75
    • Baask - The Home Of Balochi Language & Literature
Farsi poems
« Reply #3 on: November 05, 2005, 02:32:15 PM »


Offline Perozai R!nd

  • Baloch
  • Creative Baask
  • ***
  • Posts: 2685
  • Karma: 75
    • Baask - The Home Of Balochi Language & Literature
Farsi poems
« Reply #4 on: November 05, 2005, 02:37:03 PM »


Offline Zarthost Baloch

  • Junior Baask
  • **
  • Posts: 39
  • Karma: 14
  • Free Balochistan
Re: Azadi
« Reply #5 on: May 03, 2007, 08:35:33 PM »
_____ ندای آزادی _____

بی کوله بار از معبر شب گذر کرده ام
زخم خرده رگبار ستارگان
یادگار تازیانه ظلمت بر تنم
به سوی مقصدی نا معلوم
رهسپار معبد نورم
همرهانم خفته در خفت مرگ
فرو ماند ند بر رخوت کویر
نعره شنباد، گرداب می کند در گوشم
و
ندایی از سرزمین آزادی تن خسته ام را به خویش می خواند
...
The Signature of God

Offline bashir_baloch

  • New Baask
  • *
  • Posts: 2
  • Karma: 0
Re: Farsi poems
« Reply #6 on: October 28, 2009, 02:12:58 AM »
"آزادی"

 

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

 

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

 

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

 

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

 

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

 

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

 

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

 

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

 

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

 

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

 

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

 

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

 

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

 

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

 

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

 

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

 

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

 

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

 

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی